الشيخ محمد تقي بهجت
255
جامع المسائل ( فارسي )
نصف كردن يا سر بريدن ، يا به سرايت تا مدتى ) ، و جنايت دوّمى حكم جنايت بر ميّت را دارد . و اگر حيات مستقره هنوز به سبب جنايت اول زائل نشده بوده كه دوّمى جنايت كرد ، پس اگر جنايت دوّمى قاتل فورى است ، قاتل ، دوّمى است ، نه اوّلى كه جنايت او قاتل با سرايت است كه به واسطهء جنايت دوّم سرايت آن باطل شد ، و بر اوّلى قصاص عضو يا ديهء آن ثابت است ، و توقع برء از جنايت اولى و عدم آن و يقين به وفات بعد از چند روز به سبب جنايت اول ، فارق نيست ؛ و اگر جنايت دوّم هم فورى نبود قاتل بودن آن ، پس موت با سرايت جنايت هر دو واقع شده و هر دو قاتل هستند ، مثل اين كه يكى دست را قطع كرد و ديگرى پا را و به سرايتِ هر دو جنايت ، موت واقع شد . صورت پنجم اگر دو نفر جراحت وارد كردند مثل اين كه يكى دست را قطع كرد و ديگرى پا را ، پس يكى خوب شد و از سرايت بازمانده شد و به سرايت ديگرى وفات كرد ، قاتل ، دوّمى است در عمد و خطأ آن ، و اوّلى جارح است ؛ و در استحقاق ديهء اوّلى براى آن كه از او قصاص مىشود ، تأمل است . فرع اگر دو نفر مجروح كردند شخصى را پس از آن وفات كرد ، پس ادّعا نمود يكى از آنها كه جراحت او از سرايت ، بازداشت بوده است و ولىّ تصديق نمود او را ، اقرار او در حق ديگرى مسموع نيست ، و بر خودش نافذ است ؛ پس مطالبهء ازيد از ديهء جراحت از مدعى اندمال نمىنمايد ؛ و از ديگرى اقتصاص مجانى نمىنمايد بلكه تا ثابت نكرده آن چه را كه او منكر است ( از انفراد در قتل ) بايد نصف ديه را ردّ به او يا ولىّ او نمايد اگر اقتصاص مىكند و گر نه نصف ديه را از او اخذ نمايد ؛ و در استحقاق مقتص منه ، ديه جراحت مندمله را ، از جارح ، تأمل است . و اگر شريك ، تصديق كرد و ولىّ تصديق نكرد ، تصديق شريك در حق ولىّ نفوذ